سال«نوآوري و شکوفايي»
برای ورود به دهه چهارم انقلاب اسلامی، کشور نیازمند به دو شاخص بسیار مهم پیشرفت و عدالت است که لازمه پیشرفت همراه با عدالت هم این است که همه مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند و با پشتیبانی ملت همه طرحها و کارهایی را که از مدتها پیش و یا در سالهای اخیر شروع شده، در سال 1387 به شکوفایی برسانند.
بسم الله الرحمن الرحيم
راوي
حسين ديگر هيچ نداشت که فدا کند، جز جان که ميان او و اداي امانت ازلي فاصله بود... و اينجا سدره المنتهي است. نه... که او سدره المنتهي را آنگاه پشت سرنهاده بود که از مکه پاي در طريق کربلا نهاد... و جبرائيل تنها تا سدره المنتهي همسفر معراج انسان است . او آنگاه که اراده کرد تا از مکه خارج شود گفته بود: من کان فينا باذلاً مهجته و موطناً علي لقاءالله نفسه فليرحل معنا، فانني راحل مصبحا ان شاءالله تعالي. سدره المنتهي مرزدار قلمرو فرشتگان عقل است. عقل بي اختيار. اما قلمرو آل کسا، ساحت امانتداري و اختيار است و جبرائيل را آنجا بار نمي دهند که هيچ ، بال مي سوزانند . آنجا ساحت اني اعلم ما لاتعلمون است ، آنجا ساحت علم لدني است ، رازداري خزاين غيب آسمان ها و زمين؛ آنجا سبحات فناي في الله است و بقاي بالله ، و مرد اين ميدان کسي است که با اختيار ،از اختيار خويش درگذرد و طفل اراده اش را در آستان ارادت قربان کند ... و چون اينچنين کرد، در مي يابد که غير او را در عالم اختيار و اراده اي نيست و هر چه هست اوست. اما چه دشوار مي نمايد طي اين عرصات! آنان که به مقصد رسيده اند مي گويند ميان ما و شما تنها همين «خون» فاصله است ؛ تا سدره المنتهي را با پاي عقل آمده اي، اما از اين پس جاذبه جنون ، تو را خواهد برد... طيّّّّّّ اين مرحله ديگر با پاي اراده ميسور نيست ؛ بال مي خواهد و بال را به عباس مي دهند که دستانش را در راه خدا قربان کرد. اين حسين است که عرصات غايي خلافت تکويني انسان را تا آنجا پيموده است که ديگر جز جان ميان او و مقصود فاصله نيست. آنان که با چشم ظاهر مي نگرند او را ديده اند که بر بالين علي اکبر علي الدنيا بعدک العفا گفته است و بر بالين قاسم عزَّ والله علي عمک ان تدعوه فلا يجيبک او يجيبک ثم لا ينفعک و اکنون بر بالين ابي الفضل عباس مي گويد: الان انکسر ظهري و قلت حيلتي ،اما حجاب هاي نور را نمي بينند که چه سان از هم دريده و رشته هاي پيوند روح را به ماسوي الله چه سان ازهم گسسته ! نه ماسوي الله ، که اينجا کلام نيز فرشته سان فرو مي ماند.مردانگي و وفاي انسان نيز به تمامي ظهور يافت و آن قامت مردانه عباس بن علي با دستان بريده بر شريعه فرات، آيتي است که روح از اين منزلگاه نيز گذشته است و عجيب آن است که آن باطن چگونه در اين ظاهر جلوه مي کند. بعدها امّ البنين دررثاي عباس سرود:
يامن راي العباس کر علي جماهير النقد
و وراه من ابناء حيدر کل ليث ذي لبد
انبئت ان ابني اصيب برأسه مقطوع يد
و يلي علي شبلي امال برأسه ضرب العمد
لوکان سيفک في يديک لما دني منک احد
دستان عباس بن علي قطع شده بود که آن ملعون توانست گرز بر سر او بکوبد. اما تا دستان ظاهر بريده نشود، بال هاي بهشتي نخواهد رست. اگر آسمان دنيا بهشت است ، آسمان بهشت کجاست که عباس بن علي پرنده آن آسمان باشد؟ فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمده اند و مبهوت از تجليات علم لدنّي انسان، به سجده در افتاده اند تا آسمان ها و زمين، کران تا کران ، به تسخير انسان کامل درآيد و رشته اختيار دهر به او سپرده شود؛ اما انسان تا کامل نشود، در نخواهد يافت که دهر، بر همين شيوه که مي چرخد، احسن است. چشم عقل خطابين است که مي پرسد: اتجعل فيها من يفسد فيها و يسفک الدماء... اما چشم دل خطاپوش است. نه آنکه خطايي باشد و او نبيند... نه ! مي بيند که خطايي نيست و هرچه هست وجهي است که بي حجاب ، حق را مي نمايد. هيچ پرسيده اي که عالم شهادت بر چه شهادت مي دهد که نامي اينچنين بر او نهاده اند؟
...
گردآورنده: حسين شهيدي - جمعه 28/10/1386 - ساعت 4:47 عصر |
نظرات ديگران()