سال«نوآوري و شکوفايي»
برای ورود به دهه چهارم انقلاب اسلامی، کشور نیازمند به دو شاخص بسیار مهم پیشرفت و عدالت است که لازمه پیشرفت همراه با عدالت هم این است که همه مسئولان در بخش های گوناگون، نوآوری، خلاقیت و ابتکار در روشها را وظیفه خود بدانند و با پشتیبانی ملت همه طرحها و کارهایی را که از مدتها پیش و یا در سالهای اخیر شروع شده، در سال 1387 به شکوفایی برسانند.
گردآورنده: حسين شهيدي - شنبه 21/2/1387 - ساعت 11:54 عصر |
نظرات ديگران()
النکاح سنتي فمن رغب عن سنتي فليس مني (پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله)، گفتم که بدونيد يه وقت بعدا نگيد نگفتم!
بدو از قافله جا نموني!
گردآورنده: حسين شهيدي - سهشنبه 21/12/1386 - ساعت 10:27 عصر |
نظرات ديگران()
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام عليكم
اربعين شهادت حضرت امام حسين سلام الله عليه رو تسليت عرض ميكنم.
منطق منفعت پرستي يك منطق است و منطق حق پرستي و اصلاح ، منطق ديگري است. عقلاء قوم، مانع ابيعبدالله ميشدند از حركت، و نصايح آنها همه بر محور مصلحت شخصي حسين (عليه السلام) و زندگي دنيوي او و سلامت تن و حفظ فرزندانش دور ميزد. ميگويند جامعترين بيانها همان است كه ابن عباس گفت. اگر جاي تعجب باشد بايد از منطق ابن عباس تعجب كرد. چيزي كه در اين منطق ابن عباس يافت نميشود، فكر اسلام، منطق ايثار و گذشت است و آنچه در منطق حسين (عليه السلام) هرگز ديده نميشود منافع و مصالح شخص خودش است.
اين روزها، روزهاي مرور كردن منطق امام حسين عليه السلام هست، اربعين حضرت و ايام سفر به مناطق عمليات 8 سال دفاع مقدس... منطق شهدا چه بود؟ جز منطق امام حسين بود؟ آيا به غير اين بود كه شهدا همانند سرور خود حضرت امام حسين عليه السلام از جان و منفعت و مصلحت شخصي خود گذشتند و ايثار كردند؟ هر چند آنها به منفعت واقعي كه همان رضاي خداست رسيدند... آنها بصير بودند و رفتند...
مي خواهيد منطق شهدا رو كه برگرفته از منطق حضرت امام حسين عليه السلام هست رو مرور كنيم؟ اينست منطق شهداي ما، ما به اين منطق افتخار ميكنيم...:
چه كسي ميداند كه جنگ چيست؟ 
چه كسي ميداند فرود يك خمپاره قلب چند نفر را ميدرد؟
چه كسي ميداند سوت خمپاره فردا به قطره اشكي بدل خواهد شد و اين اشك جگرهايي را خواهد سوزاند؟
كيست كه بداند جنگ يعني سوختن، ويران شدن، آرامش مادري كه فرزندش را همين الان با لاي لاي گرمش در آغوش خود خوابانيده؛ نوري، صدايي، ريزش سقف خانه و سرد شدن تن گرم كودك در قامت خميده مادر؟
كيست كه بداند جنگ يعني ستم، يعني آتش، يعني خونين شدن خرمشهر، يعني سرخ شدن جامهاي و سياه شدن جامهاي ديگر، يعني گريز به هرجا، هرجا كه اينجا نباشد، يعني اضطراب كه كودكم كجاست؟
جوانم كجاست؟
دخترم چه شد؟
به كدام گوشه تهران نشستهاي؟
كدام دختر دانشجويي كه حوصله ندارد عكسهاي جنگ را ببيند و اخبار جنگ را بشنود، داغ آن دختران معصوم سوسنگرد، خواهران گل، آن گلهاي ناز، آن اسوههاي عفاف كه هركدام در پس رنجهاي بيكران صحرانشيني و بيابانگردي، آرزوهاي سالهاي بعد را در دل ميپروراندند، آن خواهران ماه، مظاهر شرم و حيا را بفهمد، كه بيشرمان دامانشان را آلودند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.
كدام پسر دانشجويي ميداند هويزه كجاست؟
چه كسي در آن كشته شد و در آن دفن گرديد؟
چگونه بفهمد تانكها هويزه را با 120 اسوه، از بهترين خوبان له كردند و اصلاً چه ميداني كه تانك چيست و چگونه سري زير شنيهاي تانك له ميشود؟
آيا ميتوانيد اين مسئله را حل كنيد؛ گلولهاي از دوشكا با سرعت اوليه خود از فاصله 100 متري شليك ميشود و در مبدأ به حلقومي اصابت نموده و آن را سوراخ كرده و گذر ميكند، معلوم نماييد:
- سر كجا افتاده است؟
- كدام زن صيحه ميكشد؟
- كدام پيراهن سياه ميشود؟
- كدام خواهر بي برادر ميشود؟
- آسمان كدام شهر سرخ ميشود؟
- كدام گريبان پاره ميشود؟
- كدام چهره چنگ ميخورد؟
- كدام كودك در انزوا و خلوت خويش اشك ميريزد؟
يا اين مسئله را كه هواپيمايي با يك ونيم برابر سرعت صوت از ارتفاع 10 متري سطح زمين ماشين لندكروزي را كه با سرعت در جاده مهران – دهلران حركت ميكند مورد اصابت موشك قرار ميدهد؟ اگر از مقاومت هوا صرفنظر كنيم، معلوم كنيد:
- كدام تن ميسوزد؟
- كدام سر ميپرد؟
-
(قسمتي از نوشتههاي شهيد احمدرضا احدي رتبه اول كنكور پزشكي)، شادي روحش صلوات
شهدا همت كردندو همت شدند... ما هم همتي كنيم و لااقل سفري به مناطق عملياتي 8 سال دفاع مقدس كنيم...
شادي روح همه شهدا صلوات
مطالب مرتبط:
قسمت اول سخنراني حجة الاسلام مهدوي بيات(طلائيه)
قسمت دوم سخنراني حجة الاسلام مهدوي بيات(طلائيه)
گردآورنده: حسين شهيدي - پنجشنبه 9/12/1386 - ساعت 8:18 صبح |
نظرات ديگران()
بسم الله الرحمن الرحيم
* اين جلسه بسيار عزيز، و شما جوانان عزيز يکي از شيرين ترين نعمت هاي خدا بر اين بنده حقير هستيد، جمع دانشجويان بسيجي، نيروهاي زنده، فعال، هوشمند، در حقيقت سربازان آماده به کار و کمر بسته اسلام و انقلاب براي هر مسئولي بلکه براي هر احدي از آحاد کشور که به سرنوشت اين کشور علاقه دارد مايه سپاس و مايه مباهات است.
مطالبي را برادران و خواهرمان بيان کرديد اگر وقت مي بود و براي من و جلسه ممکن بود ترجيح مي دادم اين يک ساعت ديگر را هم از مطالب شما و نظرات شما بشنوم ولي همين مقداري که آمديد شما عزيزان و اينجا مطرح کرديد بنده را خيلي خرسند مي کند.آن چيزي که هميشه من آرزو داشتم، از خدا مي خواستم و تلاش مي کردم، آن را در بيانات شما جوانان عزيز بسيجي، مجسم مشاهده کردم و آن عبارت است از وجود يک ذهنيت شفاف و روشن، يک درک متعالي از مسايل کشور، مسايل جهان، اهميت بسيج، اهميت حضور جوان چه در محيط علمي، چه در محيط سياسي. اينکه من هميشه تلاش مي کردم که جامعه جوان مومن و انقلابي ما به اين نکته نظرها توجه بکنند و در آن ها پيشرفت بکنند آن را من در بيانات عزيزاني که صحبت کردند في الجمله مشاهده کردم مطمئنم اگر تعداد بيشتري هم اينجا صحبت مي کردند اين باور، اين احساس بيشتر مي شد.
دو سه اشاره کوتاه به برخي از مطالبي که برادران اينجا کردند يا خواهرمان دختر دانشجوي عزيز بيان کردند بکنم بعداً چند جمله اي در جمع بندي مسايل بسيج و بسيج دانشجويي و مسايل کلي کشور عرض مي کنم:
اولاً: اينکه شما جوانان بسيجي بياييد اينجا و درباره اينکه خوب است دولت مشکلات صنفي دانشجويان را که به آساني قابل حلند حل بکند، اين را بيان بکنيد يا بياييد از اينکه کار علمي درميان بسيج حمايت و پشتيباني لازم را پيدا نمي کند گلايه بکنيد اين من را خوشحال مي کند. اين همان توقعي است که ما از بسيج داريم.
بسيج يعني آن عنصر دلسوز که کشور را متعلق به خود مي داند، آينده را وابسته به تلاش خود مي داند، نگران است، صاحبخانه است، يک شيشه ي گوشه اي بشکند ممکن است مهمان ها و تماشا کن ها خيلي اهميتي ندهند اما صاحبخانه فرق نمي کند برايش که شيشه کدام اتاق باشد صاحبخانه است ديگر! نگران مي شود اين نگراني را من قدر مي دانم در شما مجموعه جوان بسيجي.
راجع به مسئله ورود در سياست بحث شد من حالا در مطالبي که عرض خواهم کرد اميدوارم که روشن بشود اين معنا. به نظر من اين سوال ندارد مجموعه بسيجي آن هم بسيجي انقلاب، دانشجوي انقلاب مگر مي تواند نسبت به مسايل سياسي کشور بي تفاوت باشد يا بدون موضع و بدون نظر باشد مگر چنين چيزي ممکن است؟
من شما دانشجوهاي بسيجي را توصيه مي کنم به اينکه محافظه کار نشويد، هميشه همواره دانشجو و بسيجي به همان معناي مثبت و پرخون و پر تپش باقي بمانيد البته اينکه مي گوييم محافظه کار نشويد دنباله اش اين است که ولي هوشيار هم باشيد کاملا هوشيار باشيد شعار مي دهيد دانشجو بيدار است بله همين توقع هست من مي خواهم به شما عرض کنم بيدار باشيد بيداري دانشجو هم فقط بيزاري از آمريکا نيست آمريکا چيه؟ آمريکا به معناي يک منطقه جغرافيايي ؟ يا به عنوان يک ملت مطرحه ؟ يا نه به عنوان يک حجم و هويت سياسي، امنيتي ،تشکيلاتي، فرهنگي که به چشم ديده نمي شود. تشکيلاتي با پشتوانه مالي عظيم و تجربه فراوان در کار تبليغات و جنگ رواني. بيزاري از اين، بيداري مضاعف لازم دارد مثل بيداري توي ميدان جنگ نيست. جنگ نظامي! که شما اگر توي سنگر بيدار باشيد به مجرد اين که دشمن کوچکترين تحرکي نشان داد او را هدف قرار مي دهيد اينجا تحرک دشمن را در جنگ فرهنگي در جنگ سياسي در جنگ امنيتي درست نمي شود ديد گاهي اوقات دشمن ترتيب کار را جوري مي دهد که يک حرف حقي از زبان يک نفرخارج بشود صادر بشود. حرف حق است دشمن، ناحق است باطل است پس چرا مي خواهد اين حرف حق از زبان اين صادر بشود چون مي خواهد پازل خودش را کامل کند اين پازل از 100 تا 120 تا 200 تا قطعه تشکيل شده يک قطعه اش هم همين حرف حقي است که اين بايد بزند اين پازل را کامل بکند اينجا اين حرف حق را نبايد زد. پازل دشمن را کامل نبايد کرد در اين حد هوشياري لازم است بله وارد سياست بشويد فکر سياسي بکنيد من حالا بعد هم عرض خواهم کرد اما بسيار هوشيار. دشمن نبايد بتواند از هيچ حرکت شما و اظهار شما و موضع گيري شما استفاده کند. اين اصل اول. اين خط قرمز.
چه جوري دشمن را بشناسيم؟ چه جوري تمايلات او را کشف کنيم؟ چطور بفهميم که اين کار به نفع دشمن است يا به ضرر دشمن؟ خيلي خوب. اين همان نکته اساسي است اين همان جايي است که احتياج دارد به اهتمام کامل، مطلقاً سهل انگاري نکردن. هوشياري و بيداري کامل و آنجايي که انسان برايش مطلب روشن نيست آنجا حرکت نکردن. اگر ديديد زير پا محکم است پا بگذاريد، اگر ديديد مشکوک است پا نگذاريد. بنابراين محافظه کار نباشيد، اما محتاط و هوشيار باشيد اين آن خط سياسي است. سخت است البته، آسان نيست اما شما هم مرد کار سختيد، بسيجي هستيد، بايد اين کار سخت را شما بعهده بگيريد. ممکن است فلان تشکل ديگر بسيجي، فلان تشکل ديگر دانشگاهي اين ظرفيت را نداشته باشد که اين حرف را حتي بشنود اما شما به عنوان بسيج بايد اين ظرفيت را داشته باشيد که اين کار را بکنيد. تفاوت شما اين قدر است.
دانشجوي عزيز تبريزيمان خيلي خوب، جمع بندي شده حرف زد. اين جور ذهنيت ها، جمع بندي کردن، مطالب را از بالاسر خطوط سياسي و جناح بازي ها ديدن همان چيزي است که من از دانشجوي بسيجي توقع دارم.
اردوي جهادي دانشجويي بسيار کار خوبي است يکي از شعبه هاي کمک به دولت اين است که عرض خواهم کرد بعداً. اين هم که سوال بکنيد آيا بسيج وارد عرصه هاي علم بشود يا نه؟ اين هم از همان سوال هايي است که تعجب من را بر مي انگيزد. بشود يا نشود؟! چرا نشود. جلوتر از همه بسيج وارد عرصه علم بشود. برويد عرصه هاي علمي را عرصه هاي فناوري را نوآوري هاي علمي را آفاق شناخته نشده علم را برويد شما تصرف کنيد البته درس نخوانده نمي شود کار نکرده نمي شود که اين هم راه دارد که بعد عرض خواهم کرد.
در مورد بسيج، من اين مطلبي را که بعضي از اين عزيزان من هم بهش اشاره کردند من همين را يک قدري باز کنم. بسيج يک تشکل دوبعدي است. يک اتصال به محيط دانشجويي و به دانشگاه دارد؛ يک اتصال به سپاه دارد. سپاه چيه؟ سپاه يک سازمان نظامي است صرفاً ؟! نه! سپاه، نماد مقاومت انقلابي و شجاعانه است اين هرگز فراموشتان نشود. شما خيال نکنيد که سپاه صرفاً يک سازمان نظامي است يک عده هم بيايند بگويند آقا اين سازمان نظامي است ما که نظامي نيستيم. نه! سپاه فراتر از يک سازمان نظامي است. سپاه مجموعه اي است که براي مقاومت، براي مجاهدت ، براي همان هدف هايي که شما امروز در دانشگاهها داريد درس مي خوانيد از زمين حاصلخيز انقلاب اسلامي روييد و رشد بي سابقه کرد . هيچ کس خيال نمي کرد . رشد فوق العاده اي کرد. کجا؟ آن هم در ميدان مجاهدت. اين معناي سپاه است. بسياري از عناصر اصلي سپاه، همين جوانهايي بودند مثل شما در سن شما، بعضاً در سن شما و از سن شما پايينتر. شما الان تو دانشگاه داريد درس مي خوانيد ديگه. يه وقت با خبر شدند که در جبهه دشمن حمله کرده؛ درس و امتحانات و کلاس و استاد و خانه و زندگي راحت را گذاشتند؛ راه افتادند رفتند جبهه، فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر. عده اي شهيد شدند عده اي مجروح شدند عده اي هم برگشتند. اين سپاه است. البته معلوم باشد « حکم مستوري و مستي همه بر عاقبت است » بنده نميگويم هر کسي رفت جبهه و لباس سپاهي پوشيد اين فرشته است، نخير! بعضي از همين فرشته ها تبديل شدند به شيطان. اينجوري هم داشتيم. انسان خصوصيتش همين است اگر مراقبت نکند از خود حتي آن وقتي که به سر حد فرشته مي رسد، حتي در آن لحظه امکان سقوط دارد مي تواند سقوط کند بعضي ها سقوط کردند ليکن آنها تشکيل دهنده هويت سپاه نيستند هويت سپاه اين است که من گفتم داخل اين هويت البته بله آدم ها جورواجورند در سطوح مختلفند.
خب شما يک بعد وصل به دانشگاه و محيط دانشجويي و درس و علم و بحث و تحقيق داريد يک بعد وصل به مجموعه سپاه. اين يک خصوصيت ويژه است. حالا با اين دو بعد، شما سپاهي هستيد يا دانشجو؟ يا تشکل دانشجويي؟ اين سوال مهمي است.پاسخ اين است که نه شما نظامي نيستيد. شما دانشجو هستيد. يک تشکل دانشجويي. منتهي يک تشکل دانشجويي که به يک نقطه مطمئني که عبارت است از همان نماد مقاومت تکيه دارد. اين تکيه گاه تحرک او را محدود نمي کند؛ دست و پاي او را نمي بندد؛ کار علمي خودش را مي کند؛ هويت او را هويت نظامي نمي کند. اما به او يک ذخيره اي از دستاورد تجربه جهادي و نيز انضباط ناشي از اين تجربه مي بخشد که اين به نفع اوست به نفع تشکل دانشجويي است. از خيرش استفاده مي کنيد اما نظامي هم نمي شويد. البته اينجا من توي پرانتز بلافاصله بگويم نظامي شدن بهيچ وجه نقطه ضعف نيست ها. [چهار تا دانشجو که معلوم نيست پدرشان ساواکي بوده و بخواهند سرکوفت بزنند دليل نمي شود]. نه ! نظامي بودن افتخار است منتهي شما در محيط دانشجويي اين افتخار را نداريد افتخارات ديگري داريد اين افتخار مال محيط نظامي است. ادامه مطلب...
گردآورنده: حسين شهيدي - شنبه 19/3/1386 - ساعت 7:41 عصر |
نظرات ديگران()